پایگاه تخصصی فرش دستباف محمود روفه گر حق

دادن آمار یا اندیشیدن تدبیر برای دارهای زلزله دیده

امروز کمتر کسی را می توان یافت که اززلزله ویرانگر آذربایجان بی اطلاع باشد یا به آن بی تفاوت , هر کس به قدر احساس و درک خود ابراز هم دردی نمود و به قدر توان و امکاناتش مساعدت بی تزویر و بی ریا . اتفاقی بود طبیعی؛ مثل سایر بلییات ارضی و سمائی که در هر شهر یا کشوری می توانست اتفاق بیفتد ؛کسانی جان خود را ازدست دادند و عده ای عزیزانشان را؛ با توجه به اینکه بسیاری بی خانمان گشتند که خداوند رفتگان را بیامرزد وبه بازماندگان  صبر عنایت فرماید . با این توصیف در بررسی زلزله عوامل بسیاری را مورد توجه قرار می دهند ولی بعلت خارج بودن موضوع از تخصص ما لازم است بدانیم که همیشه آثار تخریبی و تلفات آن به سه عامل بستگی دارد یک میزان شدت زلزله دوم استحکام ساختمان ها  سوم امکانات موجود در منطقه حادثه . اگر چه در این زلزله فاکتور اول در حد تخریب صد درصد نبود ولی به علت پایین بودن استاندارد فاکتورهای دوم و سوم آثار تخریب ماکزیموم را نشان داد   اما منظور ما از آغاز این بحث؛ تفسیر فلسفی یا کارشناسی ژئوپلتئیکی و خدای نکرده زمین شناسی نیست بلکه نقد برخی نظرهای کارشناسی در رابطه با آسیبهای وارده به دارهای قالیبافی این منطقه میباشد .  به نظر می آید که آمار اعلامی در رابطه با آسیب دیدن دارهای قالیبافی کمی تا قسمتی بزرگ نمایی می باشد .برای اینکه بتوانیم از خسارات وارده به قالیبافان این منطقه سخن بگوییم بدون هرگونه تعصب و یا احساسی شدن  قبل از هرچیز باید منطقه رابشناسیم . اگر جاده تبریز اهر را بعنوان یک خط فرضی به طرف شمال قلمداد کنیم ناحیه بدوستان از شهرستان خواجه آغاز می شود و این خط  ناحیه را به دوقسمت بدوستان شرقی با مرکزیت هریس و بدوستان غربی با مرکزیت ورزقان قابل تصور می کند. هریس به عنوان نگین قالیبافی منطقه که در آن فرش روستایی به عالی ترین شکل خود رسیده و تکمیل ترین مهارت قالیبافی به اجرا در آمده است و این حاصل یک پروسه صد ساله نیست بلکه صدای دفتین آن را باید از اعماق تاریخ شنید . تاثیر هریس به روستاهای اطراف هرچه دور تر برویم کم رنگ می شود که نزیک ترین فرش به هریس فرش ترکیش بوده که در 7 یا 8 کیلومتری آن قراردارد . بدین جهت در عرف بازار فرش روستاهای هریس به فرش( اطراف) معروف است . که معروفترین آن فرش (گوراوان )مقصودلو ؛مینق ؛ پارام ؛ آرباطان ؛ باروق و … است  .

اگر از مرکزیت هریس به شمال حرکت کنیم به شهر اهر برمی خوریم که در اطراف آن نیز فرشهای خوبی در روستاها بافته می شود که معروفترین آن چشمه زن و خونیق و … می باشد .

اگر به طرف جنوب حرکت کنیم اوج فرش بافی روستایی را در مهربان خواهیم دیدو هرچه بطرف بستان آباد نزدیک تر شویم از اهمیت و کیفیت آن کاسته می گردد. (البته در مورد سبک شناسی فرش منطقه در مجالی دیگر مفصلا بحث خواهیم کرد)

نکته پراهمیت دراین منطقه این است که شرایط جغرافیایی و عدم در آمد کافی از کشاورزی یکی از علل  اصلی اشتغال در قالیبافی و رونق آن در این منطقه می باشد یعنی بعلت اینکه دیمی بودن کشت موجب گردیده که زارعین منطقه در فصل محدود سال با کاشت حبوبات مانند نخود ؛ عدس ؛ جو وگندم … بتوانند امور خود را بچرخانند تقریبا دراین فصل قالیبافی بحالت نیمه تعطیل در می آید . با اینکه قالیبافان این منطقه را زنان تشکیل می دهند ولی امروزه کم و بیش مردانی نیز به این شغل روی آورده اند. آنهم در برخی از روستا های محدود که فرشهای شهری می بافند . عدم در آمد کافی و امکانات اکنون بیشتر این روستاها را شهر نشین کرده است و اگر در روستا خانه ای داشته باشند بصورت نماد بوده یا متعلق به پدر مادری پیر می باشند که برایشان زیاد تفاوت نمی کند که در کجای جهان ایستاده اند. به شکر پروردگار آثار تخریبی این منطقه خیلی کم بوده و بیشتر به ترک برداشتن دیوار یا ریزش آن اکتفا کرده است . بر اساس دیده ها و شنیده ها در زیر آوار ماندن دارهای قالی در این منطقه مشهود نبود ولی برچه اساسی گزارش گردیده که در شهرستان هریس 5300 دار بر اثر ویران شدن خانه ها آسیب دیده است . متاسفانه خبر فوق اشاره نکرده است که این 5300 دار فقط در هریس بود یا کلیه روستاهای اطراف هریس . در هر حال اگر مورد دوم هم صحیح باشد که نیست !(گزارش شرکت سهامی فرش ایران مبنی بر سالم بودن تعداد 86 دار متعلق به آن شرکت دلیل بر این ادعاست) با توجه به فصل برداشت چنانچه می دانیم فصل کار قالیبافی نبود که این همه دار تخریب شود . به اطلاع برخی از کارشناسان و مودیان حابرسی فرش می رساند که دقیقا کار قالیبافی روستاییان از اوایل پاییز شروع می شود . زیرا زمستان منطقه بسیار سرد و مردم را خانه نشین می کند لذا شغل قالیبافی از آن روز آغاز می گردد. و طبق عادت وسنت روستاییان از ماندن فرش نیمه کاره بر روی دار انزجار دارند و این یک عادت پسندیده و رسمی مقبول در منطقه میباشد . بنابر این اتفاق زلزله نیز در فصل برداشت محصول و در بیابان بودن دام رخ داده است . با توجه به تجربیات بنده که سالها در این منطقه کارگاه قالیبافی داشته ام و حتی ایامی بود که فرش رونق داشت چنین اتفاقی بعید به نظر می آید که اینهمه دار در این فصل سال تخریب شود.

اما برویم به آن طرف جاده که ما در تقسیم بندی خود به بدوستان غربی با مرکزیت ورزقان تقسیم کردیم . این محال به قره داغ معروف بوده و بسیار وسعت دارد یعنی از ورنیار گرفته تا آنسوی  سیه رود ؛ دیزمار و خدا آفرین تا کرانه ارس را در بر می گیرد . بر عکس بدوستان شرقی و مناطق هریس که ناحیه ای جلگه و دشت می باشد . مناطق قره داغ کوهستانی و با راههای پر پیچ و خم و صعب العبور هستند . هرچه دورتر رویم به کوره راههایی بر می خوریم که به تازه گی تراکتور رو شده اند. اکثر خانه های این مناطق گلی ساده بوده و به ندرت خشتی و گاهی آجری هستند که زندگی در یک یا دو اطاق نیمه تاریک خلاصه می گردید.حتی برخی از روستاها در تپه های صخره ای واقع شده اند که خانه های آنها بصورت منفصل و جدا از هم و چسبیده به صخره بنا شده و حتی اتاقها نیز جدا از هم با گل خالص و خاک معدنی ساخته شده است.

  حرفه قالیبافی در منطقه قره داغ از قدیم بشکلی که در منطقه هریس تعریف شده است چندان قابل تعریف نیست و به همین علت فاقد شناسنامه و اصالت سبک شناسی می باشند. به جز چند روستا که در دامنه قره داغ سراغ داریم که دارای تاریخ قالیبافی هستند سایر روستا های آن فاقد سبک مشخص و معینی در قالیبافی داشته اند. روستا های نمرور ؛ بیلوئردی ؛ گیلدیر ؛ خرمالو ؛ شاهسوار ؛شهرک؛ قرجه و قیز قپان …. و چند روستای دیگر دارای شناسنامه قالیبافی می باشند که حتی سبک اصیل این مناطق با هریس متفاوت بوده که اینسوی بدوستان دارای بافته های تک پوده و تخت باف هستند. رواج فرش شهری امروزه در این روستاها اتفاق افتاده است با اینکه مهاجرت روستائیان این منطقه بالطبع بیشتر است و تا جایی که در برخی از روستاها تعداد جمعیت به 20 الی 30 نفر می رسد . اما هستند روستاهایی که با تبعیت از فرشهای شهری و به صرفه بودن آن از نظر قیمت در بیشتر خانه ها فرشهای رجشمار 50 بافته می شود که بیشترین آن در روستای چوبانلاربا بیش از 100 خانوار و چای کندی با بیش از 110 خانوار و  … البته در روستاهایی مانند جیقه و عبدالجبارفرشهای با رجشمار بیشتر از 50 نیز بافته می شودو امروزه دارای بافنده هایی ماهری نیز هستند .  به ترتیب می توان گفت که در روستاهای مالالار ؛ باجه باج ؛ زنگ آباد ؛ قیزیلجا ؛ گلوجه ؛ دغلیان و قیرخ بلاق ….. ضمن کم شدن جمعیت از نظر بافت فرش نیز آمار به مراتب کمتر می شود . بیش از 50 درصد جمعیت این روستاها امروز در شهر اتراق کرده اند و همین طور با در آمد فرش ارتزاق می کنند . (احتمالا کسی که آمار 13هزار دار قالی تخریب شده را داده است حتما دارهای این روستاییان در تبریز را به حساب آورده است! ) باز هرچه محال قره داغ را به شمال برویم از بافت فرش کاسته می گردد. روستاهایی که در قدیم بافته اصلی آنها کناره ؛ قالیچه و زرنیم روستایی درشت بافت بوده است و برخی نیز مهارت بافت گلیم را دارا بودند. امروزه این نوع بافته های  روستاییان کاملا منسوخ شده و چون مهارتهای لازم را برای بافت فرشهای اعلای تبریز را نیز بدست نیاورده اند خانم های جوان و دختران فرشهای متفرقه و گاهی تابلو فرشهای کامپیوتری می بافند و این انتقال مهارت بوسیله آشنایانی که شهر نشین شده اند اتفاق می افتد . (آموزش دیمی و بدون مهارت پایه ) در هر حال این اتفاق افتاده است یعنی در این شرایط حساس زمانی در موقعیتی که گرانی مواد اولیه فرش قالیبافان را زمین گیر کرده است رخ دادن چنین حادثه ای قطع سرمایه روزمره آنان به حساب می آید .

 قالیبافان این منطقه به دو دسته تقسیم می شوند عده ای که شغل اصلی آنها قالیبافی بوده و با اهل و عیال خود با بافت فرش امرار معاش می نمودند. امروز سخت ترین شرایط را سپری می کنند . چون از یک طرف دارشان آسیب دیده و از طرفی اگر دارشان را توانسته اند سالم در بیاورند جایی امن برای ادامه بافت ندارند. پس اگر به همین منوال ادامه یابد یعنی مکانی امن برای گذاشتن آن پیدا نکنند به مرور زمان آنچه که مانده است خرابتر خواهد شد.

عده ای نیز هستند که شغل دوم آنها قالیبافی است اگر در این فصل فرشی داشته باشند آسیب دیده است . که سرنوشت فرش آنها نیز دچار حادثه گذر زمان خواهد شد.

اما آنچه که مشاهده شد قریب به اکثریت این دارها با اقدام مرمتی قابل بافت بوده و می توان از آنها استفاده نمود . علت سالم ماندن این دارها در زیر آوار هم نوع موادی بود که ریخته شده است آنهم چیزی نبود جز کلوخ و خاک که نهایتا خاکی شده اند .

اقدامات تامینی

به نظر می آید با حرف و حدیث کار از پیش نمی رود بلکه باید اقدام کرد. اولین اقدام برای حفظ این فرشها پیدا کردن محل امن (البته بعد از اینکه برای خودشان و دام هایشان محل امنی پیدا کردند چون رو به زمستان هستیم و فصل سرما)که توسط ارگانهای ذیربط با اعزام کارشناس و اصلاح نقاط آسیب دیده و بصورت امانت تحویل دارها و نگهداری آن در مکانهای مناسب و دور از آسیب می باشد . ضمن اینکه در این مکان فرشهای آسیب دیده اصلاح می گردد و اقدامات لازم برای حفظ و نگهداری آنها انجام می گیرد که در وقت مناسب به صاحبانشان تحویل گردد. این مکانها اگر نزدیک مناطق زلزله دیده باشد  که چه بهتر ؟ علی ایحال به نظر می آید که برای راه اندازی چرخ قالی بافی بهتر آنست که غیر از کمکهای انسان دوستانه متولیان امر در فکر تهیه مواد اولیه و طرح و نقشه برای بازیابی شغل این عزیزان می تواند مسمرثمر باشد .         

محمود روفه گرحق

                                                                                                                                                شهریور1391        

         roofeghar@yahoo.com

اطلاعات تماس |
  • info@artrofegar.com
  • 09144021300