پایگاه تخصصی فرش دستباف محمود روفه گر حق

بارقه های تمدن دردستبا فته های آذربایجان

بنام خدای هنر آفرین

بارقه های تمدن دردستبا فته های آذربایجان

مقدمه

                 در تحيرم ز خلقت خداوندي ، روزي كه گل آدميت را با روح خلاق خداوندي بسرشت  و در پيمانه كالبد او در هم آميخت و از شراب جانسوز عشق كه منتهاي خلقت است لب ريزش ساخت تا شايد جرعه‌اي از آن باده ناب در وجود مكنونش بيابد و تا لب تر كند ، با نعره‌ي مستانه ، جهان هستي را با قصه‌هاي دردناك زندگي در هم آميخته و عاشقانه به تفسير و معني آن ب‌پردازد ، از بدو حیات تا به امروز اين نغمه‌هاي دل انگيز هستي هر بار با يك سوز و سازي خوانده مي‌شود .

              درون پر التهاب و مواج روح بزرگ انساني براي بيان حقايق وجود او را به نحوي در مسير تعقل قرار داده است كه براي كسب ضياء و رسيدن  به اوج منزلت واقعي خود و رهايي از افسونهاي اهريمني به ابراز پاكترين احساسات و پندارها در قالب نقش به ترسيم و ارائه باورهاي باطني خود پرداخته است و اين به صور مختلف اعم از قصه ، داستان ، نقوش ، شعر ، و يا يك اثر تجسمی و حتی دستبافته ای رنگین كه هر يك با مفاهيم و درون مايه‌ي خاص خود حاوي لذت و بار معنوي را به همراه داردبه شكوفائي وتبلور استعداد و آخر سر شعور خلاق خود پرداخته است ، بطوريكه نهاد سامي در كتاب تاريخ ادبيات مصّور ترك مي‌گويد :

« تاريخهايي هستند كه با چشم خلق ديده مي‌شوند و با روح خلق احساس مي‌گردند.»1

 تعبير این آثار كه هر براي قوم آن ديار يك كتاب تاريخ محسوب مي‌شوند. كتابي كه در كودكي شعور و دنياي كودكانه بشري نوشته شده و چرا امروز بشر در شكوفاترين دوران تكامل خود نبايد از آن فريبايي و سرمدي لذتي سرشار داشته باشد.

چنگيز آيتماتوف نويسنده قرقيز در كتاب روزي به درازاي يك قرن بسيار ظريفانه و استادانه اين مطالب را چنين بازگو نموده است.

« هر ترانه‌ي قديمي براي خودش يك كتاب تاريخ است ، شايد گذشتگان خبر داشتند كه ما روزي اين قصه‌ها و ترانه‌ها را مي‌خوانيم و از آن عواطف و دردها و احساساتشان باخبر مي‌شويم  …»2

 آنچه كه از گذشتگان بصورت آفرينندگان آثار اوليه هنري به ما رسيده اشکال ظروف ؛ نقشینه ؛ خطوط و دست بافته ها با موضوعات مختلف؛ كه ارتباط تنگاتنگ با نحوه‌ي زندگي ، حادثه‌ها، آرزوها به شكل بديع و رئاليستي آينه تمام نمايي از خصوصيات و طروق زندگي خلقها در عصرها و دوران های مختلف تاريخ به نمايش مي‌گذارد ؛ كه اين آثار بصورت نمادهاي اسطوره‌اي يا نمايش باورهاي مقدس در مراسم وآئين ها متجلي گرديده است .  بنابراين وصف آن آثار بصورت ساده بسيار دشوار و ناشدني ميباشد ، چراكه جوهره‌ي مطلبي كه در آن نهفته است بايد آشكار و آن نيز به كاوش‌ها و تحقيقهايي بس شگرف نياز بوده كه در اين جزوه گنجاندن آن محال ميباشد.

خلق هنر مندانه این آثار در تنگنای امکانات ابتدایی نشانه کمال و تعالی روحی انسانهای بزرگی است که خالصانه توانسته اند شعر زندگی را بر ساز دل شیواتر بسرایند.

سوای نقش مایه های منقوش در فرش که از زمره آثار بی بدیل هنری انسانهایست که در تاریخ حیات خود پندارها و باورهای پاک و بی آلایش خود را از هستی با تمام شایستگی بدون هیچ گونه تعارف تصنعی به نمایش گذارده اند و ساحرانه با خطوط زیباترین شعر آفرینش را سروده اند .

امروز بر ماست که به دور از هرگونه آلودگیها و تعصبات قومی آنها را بعنوان سرمایه های معنوی بشری پاسداری نموده و مجدانه و آگاهانه اصالت هستی خویش را به جهانیان تفسیر نماییم . اینها به مثابه شناسنامه هویتی ملتها و بارقه های تمدن بشری در جدالی سخت و بی امان با طبیعت هستی آفریده شده اند و قدمتی به بلندای تاریخ دارند.

      گوته مي‌گويد : « فقط چيزهايي جعلي و ساختگي است كه بي‌معني و بي‌ثمر باشد و زيبايي و الهامي در خود نداشته باشد ، اگر روميها آنقدر بزرگي داشتند كه چنين داستانهايي را بسازند ، ما نيز بايد آنقدر بزرگي و بزرگواري داشته باشيم كه آنها را باور كنيم . » 3

                  اما در آنسوی مشرق زمین نويسنده و فولكولر شناس فقيد ايراني زنده ياد صادق هدايت مي‌گويد : « اين سرچشمه افكار توده كه نسلهاي پياپي همه انديشه‌هاي گرانبها و عواطف و نتايج فكر ، ذوق و آزمايش خود را در آن ريخته‌اند ، گنجينه زوال ناپذيري است كه شالوده آثار معنوي و كاخ باشكوه زيباييهاي بشريت بشمار مي‌آيد. ترانه‌هاي عاميانه ، آوازها و افسانه‌ها نماينده روح هنري ملت مي‌باشد و فقط از مردمان گمنام و بيسواد بدست مي‌آيد.  اينها صداي دروني هر ملتي است و در ضمن سرچشمه الهامات بشر و مادر ادبيات و هنر‌هاي زيبا محسوب مي‌شود  و به همين مناسب امروزه در كشورهاي متمدن اهميت خاصي براي فولكولر قائل مي‌باشند .» و در ادامه می افزاید ” هر هنرمندي كه آگاهي كمي از اصالت هنري تبارش داشته باشد هنرمند نيست بلكه نقش كننده بيمايه‌اي است .”4

       اما در این مقال ما بر آنیم که با یک نگاه دیگر به بررسی دستبافته های آذربایجان بپردازیم . اگر چه در این مورد حرف و حدیثهای بسیاری گفته اند که کاملترین آن را از زبان زنده یاد استاد لطیف کریم اف در کتاب قالیهای آذربایجان شنیده ایم.5

اما همیشه یک نکته اساسی که آن نیز ناشی از فراگیری و گستردگی این دیار و غنی بودن تکنیکهای بافت می باشد کامل نگردیده است . پراکندگی جمعیت بافنده مانع از جمع بندی اساسی در این امر گردیده است و این ممکن نیست مگر تیمی قوی از کارشناسان زبده و خبره که بشکل سازماندهی شده و ارگانیزه بدور از کلی نگری فعالیت نمایند .جمع بندی آن از هر بعد با در نظر گرفتن کلیه جوانب از جمله موتیف شناسی , فرهنگ اجتماعی , شعر , رنگ و فولکولور و آخر لغت شناسی فرش پرداخته شود.دوم اینکه رعایت اصول امانتداری و صداقت در بیان مطلب که باید مد نظر باشد.

              اهمیت تاریخی آذربایجان که همواره به مورخان قابل تعمق بوده و هرگز از مسائل این دیار(سیاسی- اجتماعی-فرهنگی و…) به صورت اجمالی نگذشته اند و از هر بعد که بنگریم فصولی از تاریخ را به خود اختصاص داده است که جای بحث آن باقیست .

           ارجحیت معمولات بافتی آذربایجان سوای کاربری آن در جریان زندگی که خود بحث شنیدنی می باشد . طبقه بندی موضوعی آن از نظر سایز , رنگ , نقوش و تکنیک بافت یکی از مباحث علوم هنری دارای شاخصه اصلی می باشد که به کار بسیار نیاز دارد .

            آفرینندگان این آثار را می توان اولین کسانی دانست که الیاف را شناخته و با شعور خود توانسته اند آن را در حیطه زندگی بکار بسته و در خدمت تعالی جوامع بشری قرار دهند . امروز چرا نباید باور کنیم که صنعت مادر و غول عظیم صنایع نساجی از تابیدن اولین نخ بوجود آمده است .

          سر خط این علوم بدست توانمند زنی نوشته شده است که از سرهم کردن تکه چوبهایی چرخ نخ ریسی(جهره- ماغارmagar , جغری jegri )را آفریده است . نوع دیگری که با آن ابریشم و پنبه می ریسیدند در ادبیات ترک به چیقیریق jigrig  معروف بوده است .

          چرخی که با تمام سادگی بدون نیاز به پیشرفته ترین وسایل آزمایشگاهی دقیق ترین سرت بندی پشم مرغوب را برای ریسیدن به محک می کشد .

            بافت فرش نيز از دیر باز نه تنها بعنوان  تامین نیازهای پوششی بلکه در سطحی بالاتر ,تامین کننده ملزومات معیشتی مورد توجه انسانها قرار می گیرد. که به این وسیله توانسته اند با به رخ کشیدن شعور بشری تعریف تمایزی به محل زندگی انسانی و حیوانی قائل باشند و به جرعت می توان گفت که خلق مفروشات و ملزومات بافتی پایان دوران هم زیستی مختلط انسان و حیوان بشمار می رود . یعنی دورانی آغاز گردیده که انسان می تواند چهارچوبه زندگی خود را با زیر اندازهای رنگین و آویزهای نمادین دارای کاربری های مختلف تعریف نماید .

        با این تفاسیر در بررسی دستبافته های آذربایجان به تعاریف زیبا و پر اهمیت بر خورد می کنیم که آن اثر در رفع نیازهای روزمره تاثیر گذار بوده و شگفت انگیز تر آنکه در طول هزاران سال هنوز کاربری خود را از دست نداده و دربین عشایر به حیات خود ادامه می دهد.

 ظرلفت و زیبایی و بکارگیری عالیترین تکنیک های بافت عقل را در حیرت می اندازد که باز در این مورد بسی کم لطفی و بی توجهی اتفاق افتاده و ما هنوز نتوانسته ایم تکنیکهای بکار رفته در انواع دستبافته ها ی بدون پرز را بدرستی جمع بندی و ثبت نماییم اما بنابه حوصله این مجموعه در یک جمع بندی کلی دست بافته های آذربایجان در سه دسته عمده بررسی می گردد.

  1. دستبافته های بدون پرز (ایلمکسیز elmaksiz )
  2. دستبافته های پرزدار (ایلمکلی پرزدار (ایلمکلی elmakli )
  3. تلفیقی و محفوره بافی

از نظر کاربری نیز به سه دسته تقسیم بندی می کنیم :

  1. زیرانداز یا کف پوش یا مفروشات
  2. ملزومات یا معمولات زندگی
  3. تزیینات و تابلویی

الف : مفروشات

              فرش کلمه ایست عربی به معنای بساط افکنده که می تواند هر گستردنی را شامل شود . لذا برای تفکیک نوع آن همیشه بعد از فرش پسوندی بر آن (مضاف) اضافه می گردد تا ویژگی و کاربری آن را آشکار نماید. اگر بخواهیم صحبت از بساط یا همان فرش به میان آوریم بالطبع قالی نیز در ذهنمان تداعی خواهد شد .که از همین جا برای پرهیز از غلطیدن به بینش تنگ نظرانه شوونیستی این دو واژه را بطور عمیق تر بررسی نمایم و نکات اساسی تا ریز مختصات آن روشن گردد .

کندوکاو در واژه فرش و قالی

           در یک نگاه کلی باید اذعان نمود که به هر گستردنی قالی نمی گویند ولی به هر گستردنی فرش می گویند . اما بکار بردن واژه فرش در عمومیت دلیل بر عدم وجود معادل آن در ترکی نمی باشد در زبان آذری و در اقالیم ترک نشین با  لغات متفاوت این واژه بکار می رود که از جمله می توان به کلماتی مانند  یایغی yayqi ؛ دوشه نکənək  döŝ    دوشنتی ənti   döŝ  دوشه نه جاق ənəcaq  döŝ یر آلتی yer alti کیفیز kiwiz   چاپکوت çàρğut  اشاره کرد . اما هر فرش نیز بر اساس نوع کاربری و حتی بها و ارزش دارای اسم خاص خود بوده که به چند نمونه آن اشاره می کنیم البته فعلا از بحث اتیمولوژی و ریشه شناسی لغات امتناع می کنیم.

گلیم)  (kilim: با فته ایست بدون پرز در اندازه های مختلف و با مکانیزم تخت بافت و تکنیک های متفاوت بافتی که معروفترین آن کلیم دوریه و گلیمچه می باشد .در ازبکستان گیلیام kilyam و در قیرقیزستان گیلیم  gilim   و در اوکرایین کیلیام kilam  می گویند. (تصویر شماره 1)

 جاجیم ) jajim) : در فرهنگها به سئ جیم و جئ جیم نیز معروف است بصورت تکه های ریلی بافته می شود و بعدا بتعداد هفت تکه بهم دوخت می گردد ظرافت کاری بسیار بالایی دارد و به گونه ها و رنگهای راه راه بافته می شود بیشتر کاربری لحاف را داشته و بر روی کرسی پهن می کردند معروفترین آن جاجیم سوزنی می باشد . جنس آن پشمی یا ابریشمی می باشد (تصویر شماره2)

ورنی varni )) : تنها بافته بدون پرز بوده که دارای پود می باشد .شیوه بافت آن به پود پیچی نیز معروف است .در مکانیزم آن از دو تار استفاده می شود . ورنی دارای تکنیک های مرواری بافی) ( morvari bafi سوماک              ( sumac ) شیره کی پیچی ), shiraki pichi ) گوموش توخوش ( gumush tuzhush ) یا نقره بافی و (قایق gayg) می باشد ورنی در سایز های متفاوت و از جنس پشمی و ابریشمی بافته می شود.(تصویر شماره 3)  

پلاز (palaz  ): بافته ای بدون پرز و ارزان قیمت که اکثرا از جنس پنبه بافته می شود و فاقد نقشه می باشد که مصرف خانگی نداشته و در باغات و غیره مورد مصرف می باشد. از تکنیک بافت کرباس استفاده می شود (تصویر شماره 4)

زیلی ) zili ) : بافته ای ایست که کاربری روفرشی داشته و تقریبا دارای ظرافت بوده و اکثر از جنس پنبه و گاهی نفیس آن پشمی بافته می شود. (تصویر شماره 5)

مفرش : (mafrash)اسم مفعول از کلمه فرش بوده که در نامهای مفرنج mafranj  و مرفش mrfash   خوانده می شود از این بافته غیر از زیر انداز بصورت مکعب بهم متصل شده و در چادر ها کاربری یخدان لباس استفاده می کنند.

(تصویر شماره 6)

نامازلیق) namazheg (: همان سجاده بوده که برای عبادت  آن استفاده می شود نامازلیق به دو صورت پرزدار و بدون پرز بافته می شود طرح اکثریت آن محرابی بوده و فاقد تزیینات اشکال می باشد .سایز آن 80*110cm

(تصویر شماره 7)

اوجاق قیراغی ( ojag geragi) : در اصطلاح تندیر باشی tander bashi و اوجاق باشی ojagbashi نیز می گویند و اکثرا بدون پرز با تکنیک پود پیچی بافته می شود و برای دور تنور کاربرد دارد .(تصویر شماره 8)

قبیر فرشی (gaber farshi  )  : فرشی پرزدار بدون زمینه که فقط دور فرش (حاشیه ) آن به اندازه سنگ قبر بافته می شد و بر روی مقابر اشراف می انداختند. (تصویر شماره 9)

دسترخان ( datar khan ) : برای گذاشتن نان بعنوان سفره کاربرد داشته و جنس آن پنبه و بدون نقشه بافته می شد و رنگ آن سفید بود. (تصویر شماره 10)

مسند )  masnad ( : به فرش خانی معروف که بزرگان در بالای مجلس بر روی آن می نشستند فرشی رنگین و نفیس که سایز آن 1*1 بوده است .(تصویر شماره 11)

 کئچه kecha  :از معمولات مالشی بوده که دارای دو نوع کاربرد دارد زیر انداز و البسه که نوع لباسی آن ظریف بوده و به پوستین پشمی معروف است که چوپانان پوشند و آنرا کپنک kapanak گویند در اقالیم ترک نشین به کیمیشکا miŝkaĸ و کیزیز kiziz(تصویر شماره 12)

شددهshaddah  بافته ای رنگین گمان در آذربایجان جنوبی دو تکه گلیمی را بهم متصل کرده و به گلیم بارزانیbarzani معروف است . براساس نوشته ها گاهی جنس پنبه ای آن را به جسدهای مردگان میپوشاندند.

(تصویر شماره 13)

گبه gabah : به فرشهای ضخیم و پرپشت گفته می شود و برخی به فرشهای کناره ای نیز گبه می گویند.در ایران به فرشهای بدون نقشه ولی رنگیننی گفته می شود که ایل قشقایی آنرا می بافند.

(تصویر شماره 14)

 خرک zharak : فرشی باریک و ظریف به سایز تقریبی 70*110 که معمولا بر روی ستوران می انداختند.(تصویر شماره 15)

 مخده muzhaddah: فرشی که کاربری پشتی داشته و سایز آن 60*90 می باشد در برخی مناطق کووز ĸŭvŭz

 آستانالیق astanaliq: فرشی در سایز 60*90 که طولی بافته میشود و کاربری ورودی اطاق را داشته و نوع آن پرزدار است .(تصویر شماره 16)

 باشلیق bashliq(کلگی سرانداز): در سایز 130*3.5 الی4 متر معمولا در بالای اطاق برای پوشاندن ناقص فرش استفاده می شود.(تصویر شماره 17)

یانلیقyanliq  ( کناره) : فرشی که در کنار دیوار اطاق از آن استفاده می شود. سایز آن 90*3الی5 متر می باشد.

(تصویر شماره 18)

ذر و نیمzar o nim :به فرشی که اندازه آن نصف قالیچه بوده و مساحت آن 1.5 الی2 متر می باشد.(تصویر شماره 19)

 قالیچه (در اینجا دقت شود که “چه” تصغیری نشانه وجود فرشی بزرگتر را می خواهد بیان کندکه غیر از قالیچه است) و میان قالی(آرالیق)……(حتی میان قالی , فرشی است که در وسط دو قالی پهن می شود و هرگز به آن قالی میان قالی نمی گویند.)

 کلیه این نام ها بر اساس سبک معماری و چیدمان خانه های این دیار پدید آمده و ریشه درتاریخ زندگی این مردمان دارد و قالی نیز جزئ ازآنها محسوب می شود. البته در این معمولات نشانه تمدن و زندگی بر پایه تعریفات خاص که ارج نهادن به بشریت است روشن و هویدا می گردد. آفرینندگان این کالاها را برای یک زندگی نوین در عصر بربریت ممتاز می گرداند.

    آنچه قالی را از این زیراندازها ممتاز می سازد ویژگیهای خاصی است که برای آن قائل شده اند و  تفاوت از اینجا آشکار می شود چه زیبا مولانا جلال الدین محمد بلخی در مثنوی مولوی در قرن ششم به درستی در یک بیت این دو واژه را تفکیک نموده و صد البته تبیین آن نیاز به توضیح ندارد.

کای پدر آخر کجایت می برند                            تا  ترا  در زیر  خاکی  بفشرند

می برندت خانه  تنگ  و زحیر                           نی درو قالی و نی فرش و حصیر

استعمال کلمه حصیر در اینجا اگر در قید قافیه نبود به معنای فرش تعبیر می گردد. در حالی که حصیر بعنوان پدر جد فرش مقبول است. یا از نظر قیاس قالی عالیترین ؛ پربها ترین و پیچیده ترین شکل فرش با ساده ترین و ابتدایی ترین آن مقابله می شود. 

     در اقالیم ترک نشین این دستبافته ها بقدری متنوع می باشد که حتی گاهی تعداد آن به 50 نوع نیز می رسد . از آن سوی قسطنطنیه تا آسیای میانه و از فراسوی قفقاز تا آذربایجان شمالی و جنوبی و آخر تبریز   می توان متنوع ترین بافته ها را مشاهده کرد که برخی از آنها امروز نیز بطور مشترک رواج داشته و برخی منحصرا در همان منطقه بافته می شود . اگر امروز عدم توانایی ما در مدیریت تولید این معمولات عشایری و روستایی موجب از بین رفتن این دست بافته ها و گاهی تکنیکهای آن گردیده آن دلیل بر انکار کلیت تاریخ و میراث  فرهنگی و معنوی این دیار نمیگردد . بلکه آنرا به حساب کم دانشی ما باید گذاشت.  

 ملزومات

  جوال joval :  کیسه بزرگ برای نگهداری و حمل غلات از آن استفاده می کردند جنس آن پنبه بوده و با تکنیک کرباس بافته و فاقد نقشه می شود جوال در اصطلاحات خشه zkasha و حشه hasha  و غرارqarar وباردان bardan نیز استفاده می گردد. (تصویرشماره 18) 

 چانتا chanta :بهترین اصطلاح آن کیف کوچک دستی است برای تزیینات از بافت ورنی استفاده می شود

(تصویر شماره 19)

 چوخا chozka: لباسی پشمین که در زمستان برای صحرا می پوشند.(تصویر شماره 20)

کیسه kisa : به دو نوع اطلاق می شود که یکی محل نگهداری پول های سکه ای که در جیب جای گیرددر بخی مناطق قابچوق gabchog گویند و دیگری به جان کیسه سی jan kisasiمعروف بوده که حمام برای کشیدن به تن می برند.(تصویر شماره 21)

خورجینzhurjon : به توبره دو طرفه گویند که برای حمل وسایل بر روی ستوران اندازند جنس آن پرزدار و بدون پرز می باشددهان آن با حلقه های بنام بوغوم bugom محکم می شود اکثرا پشمی و ارزان قیمت آن پنبه بافت است در زبان مناطق ترک نشین با نام های ساناچ sanach وآرجی   arji  و تاغارقا tagargaبه سایز کوچک آن مانچوق manchog وبه نوع خانگی آن جونتای juntay  می گویند(تصویر شماره 22)

هیبه hayba : خورجین کوچک دستی را گویند. درتبریز اکثرا دراویش به دوش می انداختند.(تصویر شماره 23)

 قارچین

گلابتون gholabaton : نوعی نخ تزیینی که با زر بر روی نخی دیگر می بافند می توان نخ کابلی امروزی نامید و دیگری تزیینی از نخ های رنگارنگ که در گلیمه قالی می بافند.(تصویر شماره24)

قوتاز gotaz: منگوله mangolah وساچاق sachq و آویز از نامهای آن بوده و برای تزیین برخی ملزومات مانند دوزقابی از آن استفاده می کنند.(تصویر شماره25)

آسمالیقasmaliq  : بصورت سوراخدار و توری با منگوله برای آویزان کردن برای تزیینات در چادر بافته می شود و با پارچه های ریز رنگارنگ مزیین می گردد و مهرهای چشم نظر بر آن دوخته می شود.

(تصویر شماره 26)

دوزقابیdŭzgabi : بافته ای بدون پرز با شکل خاص و دهانه ای تنگ .به آن دوز تورباسیdŭztŭrbasi نیز می گویند.که برای نگهداری نمک بافته می شود.(تصویر شماره 27)

 قاشیق قابی gasheg ghabi: با فته ای دسته دار بشکل مربع در سایز 30*30cm با منگوله برای نگهداری کارد و قاشق از آن استفاده می کنند.(تصویر شماره 28)

 چولchŭl : در تبریز چول نوعی پوشش ضمخت و جلیقه مانندی است که باربران برای حمل راحت بار از آن استفاده می کنندکه متفاوت از مفهوم پالان می باشد. ولی در مناطقی از آن بنام پوششی برای اسب و الاغ که حکم زین را دارد استفاده می کنند. در برخی از از مناطق یاپتیج yaptech  و آلیک aleq و پالان palanمی گویند . نوع تزیین شده زین را قجره gajarh گویند (تصویر شماره 29و30)

کوبن kuban  : گلیم ضخیم که بر پشت شتر می نهند و به نوع نمدی آن را زیر پالان نیزمی گذارند

تورtŭr : بافته ای با سوراخ های بزرگ که برای حمل کاه از آن استفاده می شود .(تصویر شماره 31)

یاستیق yasteg : یاستیک به معنای متکا بوده و بصورت پرزدار و بدون پرز بافته می شود. اندازه آن 40cm*50cm  است .(تصویر شماره 32)

 توربا torba : توبره که برای حمل خاک و شن و ماسه از آن استفاده می کردند.جنس آن پنبه و بدون نقشه بافته می شود.(تصویر شماره 33)

 قول باغیgolbagi : بافته ای ظریف برای بستن تزیینی به بازو و مچ که دختران از آن استفاده می کنند.(تصویر شماره 34)

 اورکن  ŭrkan : طناب پهن و تسمه مانند برای بستن حیوانات و یا بردن آب در سطل های دو طرفه(تصویر شماره 35)

خارال zkaral :کیسه ای بزرکتر از جوال که برای حمل علوفه و پشم و سایر از آن استفاده می شود و جنس آن از کتان یا پنبه بوده است .

اورتوکortŭk : روپوش یا بافته ای نازک و سبک برای کشیدن به روی اشیا و بار و گاهی از آن به جای لحاف نیز استفاده می شود(تصویر شماره 36)

پردهpardah :از انواع گلیم بوده که برای محافظت از گرما و سرما بر ورودی درب و یا پنجره آویزان می کنند و اندازه اصلی آن 1.8*2.8 می باشد امروزه نام قالی پرده رایج در تبریز از آن می باشد(تصویر شماره 37)

بوقچاbügcha  : بافته ای سوزن دوزی شده با نگاره ها بعنوان جامه دان برای نگهداری لباس و پارچه از آن استفاده می کنند. برخی از اقوام ترک زبان به آن جوغ jog بوغ bogمی گویند(تصویر شماره 38)  

چاتیchati : طناب سفت و کلفت از موی بز برای بستن چادر کاربرد دارد(تصویر شماره 39)

کندیرkander : طنابی ضخیم که از کتان می بافند(تصویر شماره 40)

شالshal  : در مناطقی تورما turma و کورشاق kurshaq می گویند که اندازه آن  30*200cm  از کرک و پشم نرم برای بستن به کمر بافته می شود.(تصویر شماره 41)

ساچ باغی sachbagi : گیسی از ابریشم که دختران برای زینت به موهایشان می بندند (کلا گیس امروزی)

انسیensi : بافته ریسمانی  پشمین برای بستن چادر(تصویر شماره 42)

داغار dagar : کوچکتر از آن را داغارجیق گویند و اکثرا از چرم می دوزند که برای حمل مواد آبکی از آن استفاده می کنند.

ائو کورشاغی ev korshagi : طره و منگوله ای از پشم های رنگین برای آراستن چادراکثرا در ترکمنها برای آراستن یورت yurt   مورد استفاده قرار می گرفت

(تصویر شماره 43)

کام باغی kam bagi  : طنابی مخصوص برای مهار اسب (تصویر شماره 44)

…..در این دستبافته ها انواع تکنیک های بافتی نهفته که هنوز ما گاهی از آن بی اطلاع هستیم .دقت در تفسیر و تبیین این معمولات در این مجال کم نمی گنجد که خود تحقیق و مجلسی جدا می طلبد . 

           آذربایجان از نظر تکنیک وانواع بافت سر آمد و دایره المعارف سبک های بافت جهان بشمار می رود . اگر آذربایجان شمالی رااز قبا تا باکو و از شیروان تا گنجه و از قاراباغ تا جبرئیل آباد در نظر بگیریم  و از طرفی وجود مشترکات تاریخی ؛ فکری و معیشتی و حرفه ای بین خلق آذربایجان جنوبی  ازدشت مغان تا دامنه سبلان و از کلیبر تا اهر و گوراوان و از زنجان تا تبریزو خوی از  هر نوع سبک و سیاق بافت و مکانیز مهای آن با پیچیده ترین فنون با سایز های متنوع (محفوره ,سوماک , ورنی, گلابتن , مروارید بافت , قاییغ و…) در این دیار بافته شده است . در این بین بحث تبریز بخصوص در امربافت قالی حساب جداگانه دارد .چرا که قالی دست بافته ای با ویژه گیهای منحصر به فرد می باشد.

      چناچه ملاحظه می شود کلیه دستبافته های دیار ما در قرارداد فرهنگی خود دارای تعریفاتی بوده که سالیان سال مورد استفاده نه تنها اهل فن بلکه افراد غیر متخصص نیز قرار گرفته و حتما با اسم خاص خود که الهام گرفته از نوع بافت و کابری دارد تبیین شده است .در این مورد هرگونه تحریف عین بی عدالتی بوده و گناهیست نابخشودنی که متاسفانه گاهی متوجه میشویم که برخی از تکنیکها نیز بنام افراد به ثبت می رسند که بسی بی شرمی میباشد .  اگر زیاد دلمان به فرهنگ خود می سوزد همان ایلمک , قشو , دفه ……را که واقعی ترین واژه در قالی بافی می باشند از معادل سازی غلط (گره ترکی ,شانه ,شانه) اجتناب نماییم .

در فرهنگ بافت آذربایجان به هیچ عنوان کلمه عاریتی وجود ندارد کلیه واژه های مربوط به فرش ترکی بوده و اگر در برخی مناطق استعمال دیگر زبانی اتفاق افتاده آن نیز از عدم اطلاع نویسنده ناشی گردیده است .

بطور مثال ما چیزی بنام گره ترکی نداریم بلکه این یک لغت کاملا غلط و تحریف شده است چرا که واژه ایلمک بهترین کلمه ایست که باید جایگزین شود و دقیقا این لغت نوع فرش را نیز تعریف می کند . بطور مثال فرشهای دارای ایلمک و بدون ایلمک (که خانواده گلیم را شامل می شود) .

       قالی چیست ؟

               قالی واژه ایست ترکی (در اینجا از بحث اتیمولوژی آن صرف نظر می کنیم ) که در اقالیم ترک نشین با نامهای خالیzkali, هالیhali, قالین ghalin,قالینجا ghalinja و قالی ghali .(تصاویر شماره 45-46-47)…. مورد استفاده قرار می گیرد . اما قالی کاملترین فرشی است که از نظر تکنیک بافت وپیچیده گیهای فنی در ظرافت و زیبایی بیشترین مانور و انعطاف را در خود دارد. بخصوص وقتی این فرش بخواهد به شیوه شهری بافته شود. یعنی در روح قالی عالیترین و تکمیلترین شکل فنون تجمیع یافته است .این نام ها قراردادی بوده و بعنوان نماد یا نشانه ریشه در فرهنگ داشته و چنانچه می دانیم همواره نشان همیشه فراتر از پندارها و معنی های خود نشان داده می شود البته در جایی ثبت   نمی شوند ولی تعریف های خاص خود را دارا می باشند مثلا هرگزبه یک پشتی قالی نمی گویند (حداقل در آذربایجان ولی احتمالا در ترکیه گفته شود چون در ترکیه نیز هرگز قالی به معنی مفهوم تبریزی از نظر اندازه بزرگ وجود ندارد اگر هم داشته در حد خیلی کم بوده است یا در ترکمنستان احتمالا قالین گفته شود ولی هرگز مفهوم اندازه قالی تبریز را نمی رساندچون در آنجا اگر قالی 24 متری پیدا شود خیلی استثا می باشد در حالی که این سایز فرش در تبریز متداول است )ولی تعریف خاصی با مختصات ویژه  هم برای قالی و هم برای پشتی نیز قائل هستند و آن پذیرفته شده است و درست هم هست (چون حداقل بیش از سه هزار سال قدمت دارد) برای روشن شدن مطلب در این تعریف مختصات قالی با در نظر گرفتن معنی آن (سنگین – کلفت – ماندنی و..) به شرح زیر دسته بندی می شود .

1 – اندازه : ابعاد قالی همواره در سایزهای بزرگتر قابل تعریف است مانند 9متر,12 متری و بیشترکه از ویژگیهای تبریز قالیهای سایز بزرگ است که در سایر نقاط آذربایجان بافته نمیشود ……

2- پرز دار بودن : فرشی را قالی می گویند که دارای پرزهای ثابت و محکم (غیر قابل کندن ) باشد

3- بافت : پرزهای قالی فرایند خامه ای است که از ” ایلمک ” زدن  بوجود آمده باشدو بر2نوع است معمولی یا از زیر دررفته وممتاز از میان در رفته .

4- پود: در بافت قالی حتما پود مورد استفاده قرار می گیرد (1-2 یا چند پوده )که تبریزوده کامل است.

5- مکانیزم بافت : نوع بافت همیشه یکی از مکانیزم های رایج بافت تبعیت می کند .(لول –نیم لول-تخت)

6- شیرازه : شیرازه یکی از اجزای اجتناب ناپذیر قالی می باشد .

7- جنس پرز: جنس پرز قالی از دو نوع مواد طبیعی پشم یا ابریشم می تواند باشد .

8- ابزار بافت : ابزار بافت قالی نسبت به سایر دستبافته ها متنوع است .

9- رجشمار : درشتی یا ریز بافت بودن قالی در مقیاس رجشمار قابل تعریف است

10- گلیمه دم کار که برای جلو گیری از هر گونه گسختگی و ریزش از گلیمه دم کار استفاده می کنند که برخی برای زیبایی از انواع تکنیکهای گلیم مانند گلابتون, ملیله بافی ,گیس و محفوره بافی استفاده می کنند.

11- پرداخت : برای جلوه دادن و زیبا کردن رویت قالی و هموار کردن سطح پرزها پرداخت قالی الزامیست .

       با توجه به موارد فوق یکی از معیارهای سبک شناسی فرش اندازه یا همان سایز فرش است یعنی وقتی می خواهیم فرشی را از نظر محل بافت ارزیابی کنیم غیر از رنگ و طرح و بافت و…. اندازه آنرا نیز مورد ارزیابی قرار می دهیم . یعنی اگر فرش دارای سایز مثلا 18 متری یا بیشتر باشد دیگر فکرمان را به مناطقی سوق خواهیم داد که قطب قالی هستند مثلا کرمان؛ اصفهان؛ مشهد؛ کاشان و تبریز

تلخیص از کتاب در حال تحریر نویسنده (محمود روفه گرحق) بنام فرهنگ نامه فرش آذربایجان

                                                                              محمود روفه گرحق

                                                                               تبریز — 1391

منابع و ماخذ :

  1. تاریخ ادبیات مصور ترک نوشته نهاد سامی
  2. روزی به درازای یک قرن نوشته چنگیز آیتاماتوف
  3. ماهنامه میراث شماره               سال       
  4. نوشته های پراکنده   نوشته صادق هدایت
  5. فرهنگ ترکی به فارسی سنگلاخ نوشته میرزا مهدی خان استر آبادی 1384
  6. فرهنگ ترکی نوین  نوشته اسماعیل هادی 1379
  7. دیوان لغات الترک  نوشته شیخ محمود بن حسین کاشغری 1384
  8. فرهنگ ترکی و فارسی شاهمرسی نوشته پرویز زارع شاه مرسی
  9. آموزش تخصصی مهارتی قالیبافی نوشته محمود روفه گرحق  1390
  10. Azarbaijan carpet – latif kerim ov- baku 1983
  11. Folkore and Ethngography – Roya Tagiyeva 2007

اطلاعات تماس |
  • info@artrofegar.com
  • 09144021300