پایگاه تخصصی فرش دستباف محمود روفه گر حق

از فرش ، تا عرش تاريخ

وقتي كه رودنكو با كشف بزرگ خود در سال 1949 طي كاوشهاي باستان شناسي در چند گور يخ زده پادشاهان سكايي در محلي بنام پازريك سيبري ، كهنترين قاليچه جهان را يافت و انتساب آن با توجه به يادآوري نقش هاي تخت جمشيد به دوران هخامنيشيان مسلم گرديد. اين حادثه مشعل تاريخ فرش ايران را هر چه پر فروغ تر در اوج قله تاريخ هنر دستي جهان قرار داده ، مجد و عظمت اين صنعت مسحور كننده را با رشد و شكوفائي شعور انساني در سير تكامل خود پيوند زده و به آن كه يكي از دستاوردهاي بشري در پروسه تاريخ مدنيت بوده اعتبار بخشيد . چرا كه فرش سمبول سكونت دائمي و مأوا گزيدن يك مكان براي ادامه حيات بشمار ميرود .

از اين كه خداوند متعال خصيصه آفريدن را در روح متعاليترين آفريده اش مكنون ساخته است و اين موجود با پويش ، شعور ذاتي و با تكيه بر نبوغ فكري و قابليتهاي كم نظير دستانش با خلق آثاري بديع ، هستي خويش را نفسير و معني نمود  كه در آن زندگيها جاري و بستر حيات سرشار از لذت معنوي باشد .

لاجرم انساني كه خويشتن را باور نموده بود با برانگيختن قوه هنر كه او در آن به آرامشي دعوت ميشد تا بتواند روح سركش خود را در مهار حرمت به خلقت در آورده و واقعيتهاي پيدا و نهان ، انديشه ها و ارزشها و رازهاي ناگفته حيات را در آيينه چشمان كنجكاو انساني به نمايش بگذارد.

اوج همه اين كشمكشها و مبارزات بشر در مهار آگاهانه طبيعت و اختيار نمودن محل سكونت دائمي و عاقبت در انديشه مفروش ساختن آن كه نقطه تمايزي بين محل زندگي انسان با ساير موجودات را كاملاً تميز نموده و منجر به تعيين حدود و ارج نهادن به وجود انساني در سايه آسايش گرديده است .

امروز ما بر آن داريم ، داستاني را كه هميشه از زبان ديگران براي جهانيان گفته ميشد خودمان بازگو نماييم ،

داستان فرشي كه جلوه هاي مسحور كننده آن تا اعماق وجود آدمي آنچنان نفوذ مي كند ، روح را در لابلاي شاخسارهاي محال به خزان ، سفره رنگارنگ طبيعت گسترده شده با بزمها و رزمهاي افسانه اي ، با چشم اندازهاي بديع و زيبا ، خلاصه خرمني از گلهاي ياس و نسترن با پروانه هاي بي پروا و آخر بهشت آرزوها را به هر كاشانه اي به ارمغان مي آورد ، سخن بگوييم.

قصه فرش ما ، آرزوهاي ناگفته دل انگيز هستي بوده كه با ذوق سرشار و با احساس پاك و لطيف دروني ، كه آن زيبا روي محجوب روستايي به صداقت نگاهش و به ترنم مهرآميزش در خلوت آرزوها گره به گره در تنگناي چله ها به فرش نقش بسته است .

قصه فرش ما ، سحر كلام و آياتي به اشكال نقوش است كه وقتي جاري مي گردد به مثل شعر حافظ بايد در گوش به موسيقي ترجمه شود و هرگز نامحرمان را ياراي خواندن آن نمي باشد و عبث نيست كه با وجود بافت فرش توسط رقباي ما ، هر مغرب زميني به داشتن يك تخته از «پرشيين كارپت» خود مينازد و چه بجا سيسيل ادواردز با آن مهارت و تجربه تأكيد داشته : مردم ايران … شم خاصي در تهيه بافتها پيدا كرده اند و در تشخيص رنگ ، طرح طوري استاد شده اند كه كسي را ياراي رقابت با آنها نبود .

صلابت و وحدت ، محورهاي قرينه يكي از پايه هاي غني و اصيل طرحهاي چند هزار ساله ما بوده كه با مفاهيم و نمادهاي سمبوليك و شيوا به سادگي و سراحت ادبيات شفاهي خلقمان، به درخشندگي و تلالو رنگين كمان ، جذاب و پر حلاوت به گرمي پشم قاليهايمان با وقار و متانت جهان را به تماشايش دعوت ميكند .

هنر دستي ما ، با سبكها و تكنيكهاي متنوع و منحصر به فرد ، با خلاقيت زنان و مردان بافنده ، عاري از هر گونه تعارف تصنعي ، در اوج وحدت و يگانگي ، الهام از طبيعت زندگي پيرامون انسانها ، در نهايت ذوق و استعداد ، سرشار از لطافت و عشق آفريده ميشود.

اين هنر صرفنظر از ارزش معيشتي و اشتغال زايي كه دارد.ارزش معرفتي آن همواره قابل تعمق و بحث انگيز بوده و با اين بنا جهانيان را براي شنيدن ترانه هاي اميدمان را كه هنرمندان قالي به مثل عاشقان با كوبيدن مضراب بر تارها نغمه زندگي را با قصه دردناك هستي بي نهايت دل انگيز و اعجاب آور مي نمايد و بدينسان گفتگوي ما از دوستيها و صميميتهايي است كه مي خواهيم جهانيان را به داشتن آن دعوت كنيم

من تماشاي تو مي كردم و غافل بودم                                                      كز تماشاي تو جمعي به تماشاي منند

اگر سيسيل ادواردز مي گويد: مردم ايران ذاتاً صنعتگراني ماهر و داراي ذوق و استعداد هنري هستند. بي هيج شبهه اي بايد گفت كه هنر در ذات اين خاك پاك است و هنرمندان فرش عاشقان بي ريايي هستند كه هر آنچه از دل بر مي آيد به معرض ديد مي گذارد، دل را به آرامش و روح را به صفا مي خواند و احساسي به نرمي حرير هاي قاليهايشان بر جان و روح جاري ميگردد ،  چرا كه لطافت در طبيعت هنر است .
ما بي هيچ ادعايي زيباترين هارموني هنر را به نمايش گزارده ايم كه همه آن نادر آثار جهان زينت بخش موزه ها و تالارهايي هستند كه خالقان آن ، با همه تهي دستي در خلق آثار بي بديل ، گوي سبقت از كف مدعيان صنايع دستي ربوده اند و هنر را در اوج شكوفايي با مفاهيم و تأثيرات واقعي و آميختن آن با دنياي دروني انسان ، تجارب ، طرز فكر ، به محك كشيدن ارزشها و عاقبت انعكاس آن به بيرون از حيطه ذهن به عاليترين وجه ممكن كامل ساخته كه اين جمله گوته دال براين ادعاست : كمال منطقي ابعاد ، اوج زيبايي ، فضيلت معنا و هيجانهاي ظريف را فاش مي سازد .
آنچه كه در قالي ايران بصورت معجزه هويدا مي گردد عدم انحطاط و منسوخ شدن در اثر گذشت زمان است كه نتنها ارزش هنري ان را نمي كاهد بلكه هر چه از زمان آفرينش آن پيشتر رويم بر ارج و منزلت آن افزوده تا جايي كه غير از سندبيت تاريخي گاهي جنبه تقدس بر خود گرفته است.
وقتي كه جي.ام.كان آمريكايي در كتاب «فرشهايي از مشرق» در يك تحقيق مفصل با بدست آوردن موفقيت ها در رابطه با تحليل نمادها و موتيف هاي منقوش در فرشهاي مشرق زمين صراحتاً به ناشناخته بودن برخي از مفاهيم نه تنها اذعان مي نمايد بلكه از چگونگي پيدايش و آغاز آن نيز عاجز مي ماند . چرا كه هر يك از اين بيشمار موتيفي كه منقوش فرش است به نوعي حيات هدفدار و پندار انساني را به شكل دل انگيز و شنيدني تفسير و ترجمه مي كند .
انسان امروز خسته از حركات ناموزون و اصطلاحات مبهم ، الفاظ بي معني پنهان شده در خودخواهي ها ، انسان مغرور گريبانگير آلودگيها ، جفا ، درندگي ، زشتيهاي شيطنت آميز ، هوي و هوس ، حركات بي روح ، شلوغي حزن آور و عاقبت رانده شده از طبيعت خود سردرگم و تنها را با هنر فرش خود بسوي دوستي ، صلح و عاطفه فرا ميخوانيم .
از اين تلاش آگاهانه و هدفدار ما ارزش معرفتي هويدا مي گردد و لحظه اي جانهاي خسته را از اين جهان خاكي با شهپر عشق به اوج افلاك مي برد كه در آنجا هنر زبان مشترك همه بشريت است ، براي دريافت اصل ، ذات نهايي و يا هنر بسان كوزه اي پر آب و زلالي است كه دست بدست تشنگان را سيراب مي گرداند ، زندگي را دلرباتر و در مأمن نيكي ، صفا ، يگانگي و عشق آسوده خاطر مي گرداند اين است حقيقت اقليم ما .

ما دنيا را فرامي خوانيم كه قصه فرش ما را از آفرينندگانش بشنوند ، قصه اي كه قدمتي به بلنداي تاريخ دارد .

قصه فرش ، قصه زندگي ماست ، قصه اي كه پا به پاي تاريخ اين ديار ،  نهان از ديده ها ، سينه به سينه منزل به منزل ،

كو به كو نقل شده و آيتي از  زيباييها در برابر ديدگان جهان به نمايش گزارده اند .

قصه فرش ما ، قصه رنگين كمان است كه عصر يك بهار پر اشك در آنسوي كوههاي مشرق زمين طلوع مي كند و در فولكوريك خلقمان مي گويند : بهاره در دار قاليچه اش نغمه اي ديگر مي آغازد  و بهاري ديگير در قاليچه سبز فامش مي بافد .با انگشتان طلايي خود از شكاف سقف آسمان ستارگان بي افول را مي چيند كه فردا در باغچه فرشمان خواهد روييد و آن را به زير پاي ميهمانانمان مي گسترانيم .

قصه رنگهاي ما را بايد از صباغ معجزه گر سر كويمان بشنويم ، كه چگونه خرمني از گلهاي رنگ وا رنگ را از دامن طبيعت در آغوش كشيده تا رنگين كمان را در خانه هايمان جاويدان كند و هميشه بوي بهار از محفل گرممان به مشام برسد .

ما به پرستوهاي مهاجر قصه زيباييها را با زبان چشم مي خوانيم ، و آنها را به تماشاي هنرنمايي  ناز نازان و گلعذاران ديار مهربانيها دعوت مي كنيم . وقتي بي اراده دست نوازش به پرزهاي مخمرين آن كشيده و در خلوت وجود خود لطافت روح مهربان و بزرگ اين هنرمندان را حس مي كنند ، اوج معرفت را در قصه قاليمان مي يابند كه شگفتي را چگونه در صنايع دستي متجلي نموده است . با آرامش تمام الفباي عطوفت و ملاطفت را با خط تبسم در عارض بيننده مي نگارد و بدين سان دوستي در سايه صلح را به ارمغان مي آورد .

دستان خلاق براي ترسيم زيباييها خلق شده اند ، همواره هنرمندان هنر را براي تعالي انسان ستوده اند .

بياييد از بام بلند هنر فرش ، جلوه هاي مسحور كننده روح را نظاره گر باشيم .

چرا كه فرش ما تاريخ است ، و تاريخ ما عشق ، آخر اين كه عشق ما زندگي ماست .

يك قصه بيش نيست غم عشق وين عجب              از هر زبان كه مي شنوم نا مكرر است

carpets frome the orient by : J.M.Con

محمود روفه گر حق

1382 تبريز

اطلاعات تماس |
  • info@artrofegar.com
  • 09144021300